خانه / در مسیر یادگیری / اهمیت اندازه‌گیری پیشرفت – از توهم تا واقعیت
شاخص

اهمیت اندازه‌گیری پیشرفت – از توهم تا واقعیت

خط‌کش. یک متر و معیار برای اندازه‌گیری. برای زیر نظر گرفتن تغییرات. نمونه واضح و شفاف یک شاخص. حتی شده در حد یک میلی‌متر.

خط‌کش، تغییرات را به‌خوبی اندازه‌گیری می‌کند و امکان مقایسه بین اعداد را فراهم می‌کند.

شرط بهبودی، پایش مستمر و زیر نظر گرفتن است.

تلاش‌های ما باید اندازه‌گیری شوند. برای آگاهی بیشتر. برای زیر نظر گرفتن فعالیت‌ها.

شاید این مفاهیم چندان شفاف بنظر نرسند. جلوتر مفهوم آن‌ها را توضیح می‌دهم.

روی چه چیزی می‌توانم قسم بخورم که بهتر شده‌ام؟ مرور زمان این را نشان می‌دهد. زمان که بگذرد (روزها، ماه‌ها یا سال‌ها) نتیجه‌ای از مجموع تلاش‌های ما بدست می‌آید. درمورد یک خروجی صحبت می‌کنم که طبیعتا برای ما مهم است.

ما شیفته خروجی هستیم یا دل‌بسته به مسیر؟

مسیر به اندازه محصول و انتهای کار مهم است.

در یک مسیر که حرکت می‌کنیم، به پایان هم خواهیم رسید. این چگونه رسیدن است که نقطه پایانی را عوض می‌کند.

شاخص‌هایی که حرکت‌های ما را سنجش می‌کنند و وضعیت انجام آن‌ها را پیش چشم ما می‌آورند، کمک می‌کنند که مسیر انجام کار اصلاح شود. آن را ارتقا می‌دهند، با کیفیت‌تر می‌کنند.

امروز که تمام می‌شود، چه تغییراتی ایجاد شده؟ چه چیزی را یک قدم پیش برده‌ام؟ چه چیزی را عوض کرده‌ام؟ چیزی بوده که در حیطه اختیار من باشد و بهبود پیدا کرده؟

زندگی‌ همه‌اش در اختیار ما نیست. منابعی که در دست داریم محدود هستند. زمان، انرژی روانی و جسمی که در محدوده‌ای از عمر داریم، نیروی محدود جوانی، حال خوش، سبک‌بالی در محدوده‌ای از عمر، منابع مالی که در بازه‌های زمانی خاص دست‌مان می‌رسند دائمی نیستند.

این منابع، جایی به پایان می‌رسند.

جدا کردن منابع و زیر نظر گرفتن آن‌ها کار راحتی نیست. داشتن این نگرش نسبت به امکاناتی که در اختیار داریم البته انرژی زیادی می‌طلبد. ذهن انسان برای سنجش و زیر نظر گرفتن تکامل پیدا نکرده.

سیستم یک و دو را دنیل کانمن اولین بار بیان کرده بود.

+«تفکر، سریع و کُند» – تردیدی بر منطقی بودن انسان

سیستم یک، اساس و معیار ذهن ما است. سیستم یک برای تفکر سریع ایجاد شده. برای تشخیص ترس و فرار. برای ارضای هیجانات لحظه‌ای. برای یک لحظه نایستادن و همیشه دویدن و تصمیم‌های ناگهانی. این سیستم یک است که اغلب تصمیم‌ها و فکرهای ما را می‌سازد. جنبه غریزی و حیوانی. آن تمایلاتی که در لحظه می‌خواهند سر بیرون بیاورند و ما را صدا کنند و ما هم باید «در لحظه» به آن‌ها پاسخ بدهیم. جایی برای تأمل و تدبر و تفکر و صبر کردن باقی نمی‌گذارد.

طبیعی‌ست وقتی می‌خواهیم روند پایه‌ای و طبیعی ذهن را برای تصمیم‌گیری بر پایه غریزه متوقف کنیم، انرژی زیادی بگیرد و سخت باشد. مقابله کردن همیشه کار سختی‌ست.

کار ساده‌ای نیست که پاسخ دادن به تمایلات لحظه‌ای و هیجانات زودگذر را موکول کنیم به زمانی دیگر برای پاداشی که در آینده می‌تواند در اثر برنامه‌ریزی این روزها ایجاد شود.

برنامه‌ریزی کردن، زیر نظر گرفتن، عدد دادن به قدم‌هایی که برمی‌داریم و ارزیابی میزانی که از لحاظ فکری و علمی و عملی رشد می‌کنیم از اساس با انسان بودن ما در تقابل است. ما زیاد از حد دنبال سطحی بودن هستیم. ذهن، از مصرف انرژی برای فکر کردن متنفر است. همیشه به‌دنبال راه‌های میانبر برای تصمیم‌گیری است.

به همین دلیل تلاش کردن برای پرورش مهارت تصمیم‌گیری کار انرژی‌بری است. زیرا باید نگرش ما به موضوعات عوض شود. تغییر نگرش یعنی هنرِ به تأخیر انداختن سیستم یک برای اینکه سیستم دو وارد عمل شود.

قسمت کوچکی از دنیای تفکر ما را عقل و منطق فرا گرفته. همان سیستم دو در کتاب «تفکر، سریع و کند» از دنیل کانمن.

با این قسمت سیستم یک را تحت کنترل می‌گیریم. پاداش‌های دور دست تعریف می‌کنیم و هیجانات لحظه‌ای را به حاشیه می‌رانیم. مقابله می‌کنیم. مقابله کردن و ایستادن از وظایف سیستم دو است.

گرچه خیلی جنبه‌های فکری ما بر پایه سیستم یک چیده شده، اما پرورش سیستم دو و کمک گرفتن از ابزارهایش ما را جلو می‌برد.

به همین دلیل به شاخص نیاز داریم. برای بررسی و اصلاح کردن تصمیم‌گیری‌های سیستم یک نمی‌توان در ذهن و بصورت خیالی به برنامه‌ریزی اعتماد کرد. نمی‌توان بصورت ذهنی حساب کرد چقدر «بهتر» شده‌ایم. این‌ها مربوط هستند به سیستم دو و ناچاریم از ثبت کردن و ریاضی‌وار برخورد کردن با آن‌ها.

کار سختی نیست. این‌ها را گفتم که ذهن را برای پردازش اطلاعات جدی نگیریم. نیاز دارد به ابزارهای عینی‌تری برای سنجش.

تعریف کردن شاخصی برای اندازه‌گیری رشد و پیشرفت در کارهای روزمره، یکی از سخت‌ترین کارها برای من بود.

روی کاغذ آوردن و نظاره کردن‌اش و محاسبه کردن فعالیت‌ها با ماشین‌حساب اصلا کار ساده‌ای نبوده و نیست.

وقتی فهمیدم برای بهبود دادن هر چیز، راهی جز عدد دادن به آن فعالیت‌ها و سنجیدن آن‌ها نیست، نگاهم به فعالیت‌هایی که در پی بهبود آن‌ها هستم عوض شد. فعالیت‌ها را از جنبه‌ی کیفی، باید به حالت کمی درآورد.

این روزها برای اندازه‌گیری میزان وظایف روزانه، زمانی که به هر یک اختصاص می‌دهم، و انرژی که از من میگیرد شاخصی گذاشته‌ام به اسم پومودورو. (لینک امین آرامش)

زمان‌هایی ۳۵ دقیقه‌ای که برای مدت زمان فعالیتی خاص تعریف می‌شود. در این بازه زمانی، مفهوم کار عمیق که کارل نیوپورت در کتابش تحت عنوان «کار عمیق» گفته بود معنا پیدا می‌‌کند. بازه‌هایی که ذهن را روی هر عامل پرت‌کننده حواس می‌بندیم.

تعصبی روی عدد ۳۵ نیست. فقط شواهدی وجود دارد که حداکثر زمان کارایی کار عمیق مغز را در همین زمان تعریف می‌کند. بعد هر وعده ۳۵ دقیقه‌ای چند دقیقه‌ای استراحت می‌دهم و مجددا ۳۵ دقیقه بعدی شروع می‌شود.

(داخل پرانتز بگویم که اولین بار با پومودورو، در دوره یادگیری اثربخش از امین آرامش آشنا شدم. دوره‌اش را خریداری کردم و بصورت آنلاین دیدم. از این لینک می‌توانید به آن سر بزنید: + )

شمردن تعداد این پومودوروها، به من دید بهتری می‌دهد که وقت کافی به هر فعالیت اختصاص می‌گیرد یا خیر. قسمتی برای مطالعه درس‌های تخصصی، قسمتی برای تمرین کردن موسیقی، قسمتی برای متمم یا هر مطالعه جانبی دیگر یا هر فعالیت دیگری که روزانه آن‌ها را انجام می‌دهم اختصاص پیدا می‌کند.

پومودورو یک مثال است از یک شاخص که به اندازه‌گیری میزان زمانی که به کارهایم اختصاص می‌دهم کمک می‌کند.

در کلاس آموزش سنتور، استادم پیرامون تمرین موسیقی حرفی زد که حالا بهتر معنا می‌شود.

برای مضراب زدن منظم و عادت دادن دست به حرکات منعطف برای پایین آوردن مضراب روی سیم‌های سنتور، می‌گفت با پنج دقیقه مضراب زدن پشت‌ سر هم شروع کن و اندک‌اندک زمانش را بیشتر کن. ۶ دقیقه. ۷ دقیقه. ۸ دقیقه. ۹ دقیقه. آرام‌ آرام دست‌ها عادت می‌کند به منظم و منعطف شدن.

این عادت کردن، منظم شدن، آرام رشد کردن، پیوسته و مستمر به مسیری ادامه دادن بدست نمی‌آید مگر با تعریف شاخص‌های عددی و قابل شمارش برای ارزیابی فعالیت‌ها. ۶ دقیقه یک شاخص است. نشان می‌دهد به مرز مورد نیاز رسیده‌ایم یا نه.

تعریف کردن عدد به من انگیزه می‌دهد. رسیدن به مقداری که تعیین می‌کنم هیجانی می‌دهد که زندگی‌ام را معنای دیگری بخشیده.

البته در تعیین کردن شاخص و قرار دادن مقدار هر فعالیت باید واقع‌نگر بود. تا وقتی توانایی خودم را نسنجم و آن را اندک‌اندک ارتقا ندهم، کار پیش نمی‌رود.

پیدا کردن شاخص‌های مؤثر، دوست‌داشتنی و سازگار با زندگی هر کسی، زمان می‌خواهد. آزمایش و خطا می‌خواهد. قطعا شاخص‌هایی را باید دور انداخت و در انتخاب آن‌ها تجدید نظر کرد. این اصلاح کردن و بهتر شدن، اصل و اساس روند درست یادگیری‌ست.

اشتباه کردن و اصلاح کردن اشتباه، شرم و عار نیست.

سیستم یک، نیاز دارد با اصلاحاتی که سیستم دو پیشنهاد می‌دهد، بهتر و بهتر شود.

ابزارهای اندازه‌گیری (شاخص) راه را برای آگاهی بیشتر سیستم دو و اصلاح کردن سیستم یک هموارتر می‌کند.

پروسه یادگیری همینقدر زیباست.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
کنجکاو و علاقه‌مند به چای گرم با نبات،‌ نوشتن و ادبیات، موسیقی سنتی ایرانی. اینجا از دغدغه‌هایم در دل ثانیه‌های زندگی می‌نویسم.

همچنین ببینید

the worst person in the world

شغل مورد علاقه – دلزدگی، جاده یکطرفه نیست

«هیچ شغلی کافی نیست.» جمله‌ای غریب بنظر می‌رسد. دنیای مدرن آکنده از اضطراب است. ترس …

۲ نظر

  1. Avatar

    ..::هوالرفیق::..
    سلام محمدجواد عزیز،
    برایم دیدگاهی نوشته بودی در آخرین پست، گفتم به همین بهانه به جای پاسخ دیدگاه، آخرین پستت را که در برنامه گذاشته بودن مطالعه کنم، بخوانم.

    به نظرم رسید سبک نوشتن‌ت در این پست به «ساده‌گویی» نزدیک‌تر شده و خیلی خوش‌حال شدم. اوایل مجبور می‌شدم چندباری به دیکشنری سر بزنم، و احساس می‌کردم در زندگی هیچ چیز از ادبیات! یاد نگرفتم. این عزت‌نفس رو داشت حسابی داغون می‌کرد. 😉

    جدا از شوخی، همیشه نمرات ادبیات من پایین‌ترینِ همه درس‌هایم بود؛ و همیشه از خواندن ادبیات برای گرفتن نمره متنفر بودم.
    اما همیشه هم دوست داشتم با ادبیات سر و کله بزنم و ازش لذت ببرم.

    جالبه که در ورزش کردن هم همین طور بود. از این که سر کلاس ورزش برای نمره باید می‌دویم و عرق می‌ریختم، حسابی حالم رو خراب می‌کرد. شاید یکی از دلایلی که نتونستم درست با «ورزش کردن» دوست بشم همین بوده.

    دمت گرم بابت این پست، من هنوز «تصمیم گیری» رو نخوندم، اما یه مقدمه خیلی خوب بود که مشتاق بشم زودتر شروع‌ش کنم. ارتباط اون رو با یادگیری و مدل ذهنی، خیلی خوب گفتی و این اشتیاقم رو بیشتر کرد.

    امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشی

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      امیرعلی جان؛
      از لطف و همه توجهی که به من داری بسیاااار خوشحال و ممنونم.
      ساده‌نویسی رو سعی کردم تمرین کنم. جالب بود که این به چشم تو اومده! هر چند برای من کار سختیه هنوز نزدیک شدن به ساده‌نویسی 😅
      عزیزمی. مراقب خودت خیلی باش

      ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.