خانه / زندگی با کتاب / برشی از شازده کوچولو

برشی از شازده کوچولو

کتاب شازده کوچولو

در بین موضوعاتی که هر روز می‌نویسم قسمتی قرار خواهم داد برای صحبت کردن در مورد جمله ای خاص از یک کتاب.

همه ما کتاب‌هایی را می‌خوانیم. بسته به سلیقه خودمان.

برخی از آن‌ها محتوی داستانی دارند. و ما را وارد فضایی تخیلی می‌کنند و حقیقتی ندارند. مثلا هیچ‌گاه دنبال رومئو و ژولیت در دنیای واقعیمان نیستیم.

اما در یک کتاب غیرداستانی، قطعا با واقعیات زندگی روبرو هستیم. به دنبال این هستیم که fact (واقعیت) های زندگی را کشف کنیم و تحولی در دنیای خود به وجود آوریم. این ما هستیم که دنیای واقعی را با کتاب هم‌ذات‌پنداری می‌دهیم. مثلا کتاب کار عمیق از کارل نیوپورت.

جملاتی که از کتاب‌ها ( داستانی-غیرداستانی) انتخاب می‌کنم، صرفا با سلیقه خودم هستند. جملاتی که حس می‌کنم قطره‌ای دربرابر دریای بزرگ مفاهیم هستند و می‌شود در موردش اندکی بیشتر حرف زد.

هدفم از نوشتن هیچ‌گاه تفسیر جملات و رسیدن به اهداف نویسنده نیست. هر نویسنده دنیای خود را در حرف‌هایش دنبال می‌کند. من نمی‌خواهم دنیای نویسنده را کشف کنم. اما می‌نویسم که با دنیای خودم از حرفش به نکته ای برسم.

امیدوارم این برش‌های سلیقه ای از کتاب‌ها،‌ بهانه ای باشد که بخشی از دنیای خودم را برای خودم بر روی کاغذ آشکار کنم. بخشی از دنیایم که حتی برای خودم هم پنهانی است.

ایننجا، جمله‌ای از کتاب شازده کوچولو نویسنده آنتوان دوسنت اگزوپری را انتخاب کرده‌ام. با هم بخوانیم :

شازده کوچولو

حتما این شعر را که هاتف اصفهانی می‌گوید : “چشم دل باز کن که جان بینی” را شنیده اید.

شازده کوچولو کودک معصومی است که از محبوبش دور افتاده بود. محبوب او گلی بود که برای پرورش آن زحمت کشیده. چون برایش وقت صرف کرده بود. عمر و هزینه‌اش را به پایش ریخته بود. نسبت به آن احساس مسولیت می‌کرد. گل او همیشه در دلش جای داشت.

آری! دل کندن از چیزی که برایش وقت می‌گذاریم خیلی سخت است. حتی برای من، دل کندن از برخی کلمات و جملات برای اصطلاح کردن همین متنی که می‌نویسم سخت است.

حتما چیزهایی داشته‌ایم که برایشان زحمت کشیده‌ایم. از انرژی نهفته وجودمان که می‌توانست صرف کارهای دیگر شود برای آن هزینه کرده‌ایم. پس طبیعی است که نخواهیم از‌ آن دل بکنیم. و همه چیزمان را در او دنبال نکنیم. به قول بابا طاهر :

به دریا بنگرم دریا تو بینُم/ به صحرا بنگرُم صحرا تو بینُم

می‌خواهم بگویم چیزی که برایمان ارزشمند است برای بقایش تلاش می کنیم. افکاری از ذهنمان خواهد گذشت که به حفظ آن منجر می‌شود. حس میکنم بهتر است اسم آن را فیلتری بگذارم که ناخودآگاه جلو افکارم را می‌گیرد و آن‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند. گویا فکرهایی که میخواهند سمت دیگر ماجرا را به ما نشان دهند بزرگ‌تر از منافذ صافی این فیلتر هستند. گیر می‌کنند بین سوراخ‌های آن. حالا، دیگر منافذ عبور فکر هم در ذهنمان بسته شده اند. دیگر فکر جدیدی عبور نخواهدکرد.

می دانید چه می شود؟ دراین شرایط فقط ما هستیم و افکاری که قبل از بسته شدن منافذ ازفیلتر ما رد شده اند. همان افکاری که حرف باباطاهرند. پس همه چیز را یک چیز برداشت می‌کنیم. ودیگر تلنگری نیست که به ما بفهماند می‌توان جور دیگری هم فکر کرد.

سیاره و روباه و شازده کوچولو

شاید دیگر گلی نمانده که ستاره‌ای در آن باشد. یا شاید دیگر ستاره‌ای نمانده که گلی در آن باشد. شاید شازده‌ کوچولو این فکرها را نمی‌بیند. یا شاید هم نمی‌خواهد که ببیند.

با وجود همه این‌ها، گاهی اینطور فکر کردن را دوست دارم. این چنین فیلتری در ذهنم بگذارم تا دیگر فکری ذهنم را درگیر خودش نکند. یک بار برای همیشه فکر کنم. رشته ای از یک نخ فکری را بگیرم. و به سوزن بکشم. سوزن را بردارم و دنیای پارچه‌ایم را با آن بدوزم. کوکی بر پارچه آرزوهایم بزنم و شادمان باشم که همه چیز همین است که می‌بنیم.

اما چه باید کرد! همواره با خود می‌گویم: خدا را چه دیدی؟ شاید هنوز چیز جدیدی در دنیا باشد که مرا شگفت‌زده کند.

البته گاهی هم نیاز نیست در هر چیزی شگفت‌زدگی را جستجو کنیم. گاهی هم نیاز است مثل شازده کوچولو فکر درست و غلط چیزها نباشیم.

ولی تعادل این ها را بیشتر دوست دارم.

بعضی وقت‌ها باید بخواهم شگفت زده شوم و منطق را درگیر کنم. گاهی هم درست و غلط نکنم و فقط به ندای احساسم گوش دهم.

اما منطقی نبودن هم نوعی شگفتی است.

آینده مبهم، ترسی شیرین دارد.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
کنجکاو و علاقه‌مند به چای گرم با نبات،‌ نوشتن و ادبیات، موسیقی سنتی ایرانی. اینجا از دغدغه‌هایم در دل ثانیه‌های زندگی می‌نویسم.

همچنین ببینید

دایی جان ناپلئون

دایی‌جان ناپلئون – طنّازی به هوای جامعه‌ی ایرانی

اولین تجربه‌ی خواندن رمان طنزم بود. خواستم اولین‌ تجربه را با قلم ایرج پزشک‌زاد شروع …

۲ نظر

  1. Avatar
    مهدیه یعقوبی

    سلام داداش گلم
    واقعا کارت عالی و قابل ستایشه🌹🙏🏻
    مایه ی افتخار و مباهات منی
    از صمیم قلبم برای سلامتی و بهروزیت دعا میکنم🌸

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      مهدیه‌جان؛
      برام خیلی لذت‌بخش و جالب بود که وقت میکنی و به اینجا سر میزنی و با خوندن این حرفا واسم کامنت انرژی‌بخش میذاری.
      سالم باشی عزیزم ❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.