خانه / لحظه‌نگار

لحظه‌نگار

آرام باش. آرام.

روستای کریمو - 18 مردادماه ۱۴۰۱

خورشید برای رسیدن به میانه آسمان عجله‌ای ندارد. از بخت خوش یا ناخوشی که من دارم، شارژ گوشی‌ام رسیده به زیر ۱۰ درصد. همین ثانیه‌هاست که خاموش شود. روستای پدری‌ام است. مرور حال و هوای بچگی‌. از بودن در اینجا احساس آرامش می‌کنم. آرامم. اینجا برمی‌گردم به گذشته. گذشته‌ای که …

بیشتر بخوانید »

برای احمدجان در کتابفروشی مبین

کتابفروشی مبین

رفتن به شهر پدری و مادری، گاهی وقت‌ها توأم می‌شود با سر زدن به کتابفروشی مبین. می‌روم پیش احمد و دار و دسته‌‌ی نابی که دور خودش جمع کرده. فروشنده‌ها، بر و بچه‌های یک‌دست و معرکه‌ای هستند و در محیط گرم و دلنشین‌اش، کسب تجربه می‌کنند. وجب به وجب کتابفروشی، …

بیشتر بخوانید »

لحظه‌نگار: جویِ آب – رهاییِ دل‌نشین

شب من

نگاهی به جلو. متمایل به راست. مسیر را ادامه دهم؟ یا به پارکینگ جلو خانه بپیچم؟ دلتنگ اندکی آرامش. پشت فرمان ماشین، سطح جاده را وجب به وجب طی می‌کردم. با سرعتی نه تند بلکه آهسته. به سمت خانه. دلم هوای تازه می‌خو‌است. از این رو بود که دل به …

بیشتر بخوانید »

بوی نم باران

می‌گویند صبحی که شروع می‌کنی، می‌تواند کل روزت را بسازد یا نابود کند. شاید صبح را بتوان همچون روان‌شناسی قدیمی دانست که رگ خواب تو را می‌داند. مدت‌هاست که به مشاوره‌اش می‌روی. همواره در روز معینی در هفته و در ساعتی خاص در اتاق مشاوره‌اش حاضر باشی. شاید هم بتوان …

بیشتر بخوانید »