انتخاب رشتهی دستیاری – چرا بیماریهای داخلی را انتخاب کردم؟
آبان ۳۰, ۱۴۰۴درباره تحول مسیر کتابخوانی شخصی
آذر ۱۰, ۱۴۰۴با پیش رفتن در مسیر زندگی، جایی کارت گیر میکند و به خودت میافتی که باید چه کرد. شخصی کردن مسئله در دسترسترین گزینه است. اینکه گیر کار را به خودت ببندی، خودت را بند کنی در شرایط و هزار انگ و برچسب بزنی به شخصیتت که لابد مشکل از من است. شاید مشکل هم از من باشد، اما اینکه در این مورد زیادهروی کنم، چه نتیجه مثبتی میتواند در پی داشته باشد؟ لابد هر چه سوزن انتقادهایمان را بیشتر در خود فرو کنیم، حس بهتری دارد و پاسخ را راحتتر میشود پیدا کرد. هر چه باشد، این انگ زدن و فحش دادن خود و فرو رفتن در لاک بدبختی و بیچارگی و بازی کردن نقش جذاب قربانی زندگی بودن، چیزی دلپسند است. سلب مسؤلیتی است که باید پیش از همه چیز در نظر گرفت و خیلی وقتها، مسؤلیتپذیری اکسیر کمیابی است که لای نسخه پیچیدن برای خود گم میشود.
مسؤلیت را چطور میتوان تعریف کرد؟ چطور میشود با صبر اوضاع را بررسی کرد و بعد در نظر گرفتن راهحلهای موجود تصمیمی شفاف گرفت؟ شاید بهتر باشد اول سوزنی که پیش از همهی اینها در خود فرو کردهایم و از قضا زیاد هم فرو میکنیم خیلی وقتها، دربیاوریم. کمی از نقش قربانی بازی کردن فاصله بگیریم. در نقش بدبخت بودن که زیاد فرو بروی، دیگر بیرون آمدنش با خداست. سخت میشود. چسبندگی دارد این ظاهرسازی. نمیشود کند. نمیشود جدا شد. آدمیزد گیر میافتد. داشتن ذهنیت رشد میتواند به کمک بیاید. داشتن ذهنیت رشد. دور شدن از این حالت که من همینیام که هستم. «همین بودن» اگر کار میکرد که کار گره نمیخورد. اما میتوان گره را باز کرد اگر عزمی باشد و هدفی. اگر توانی باشد و ارادهای برای حل موضوع. میتوان امیدوار بود که روز به روز، انسان میتواند رشد کند. میتوانی بزرگ و بزرگتر شوی. میتوان مطالعه کرد، یاد گرفت، خطا کرد، فیدبک گرفت، بازخوردها را درست سنجید، بازخوردها را وارد کار کرد، رفتار را اصلاح کرد، عمل را آرایش و پیرایش کرد، تصمیمگیریها را ارتقا داد و به نسبت گذشته، نقش سالمتر و سازندهتری در تصمیمگیریها و اقدامات زندگی ایفا کرد.
درست است کار خیلی جاها پیچ میخورد و آدمیزاد کلافه میشود. اما کلافه شدن میارزد که مسیر را عوض کنی و راه دیگری بروی. ذهنیت رشد، سازنده است. ذهنیت رشد را نمیشود دستکم گرفت. در دنیای اکنون که سهم یادگیری در جریان زندگی روزمره اینقدر زیاد است، ناچاریم ذهنیت رشد را سامان بدهیم تا بتوانیم بهتر و دقیقتر زندگی را پیش ببریم. دنیایی که با گذر تنها چند سال تغییرات بزرگی اتفاق میافتد و اگر اهل یادگیری و داشتن مدلی ذهنی اهل یادگیری و تجربه نباشی، به پیشرفتها میبازی.
یکی از اساتید میگفت «بچهها اگر با ترند هوش مصنوعی در پزشکی همراه نشوید، چند سال دیگر با آن عطاری سر کوچه که برای هر بیماری دارویی در دسترس دارد و به مردم میفروشد فرقی نخواهید کرد. چند سال دیگر دو دسته پزشک خواهید شد. آنهایی که این مسیر را مسلطاند و از هوش مصنوعی به صورت بهجا و درست در طبابت استفاده میکنند و گروهی دیگر که دستشان را برای کسب تجربههای جدید و یادگیریهای جدید بستهاند و درجا میزنند. تفاوت شما دو گروه، مثل تفاوت پزشکان امروزی است و آن عطاری که گفتم.» حرفش قابل تأمل بود.
داشتن روحیهای که میخواهد یاد بگیرد و به یادگیریاش اصالت میدهد، بسیار ارزشمند است.
